مقدمه

 

همه ما به طرز مشابهی به این دنیا وارد می شویم: برهنه، هراسان و ناآگاه. بعد از آن ورود بزرگ، تمام زندگی ما تا پایان، مجموع کل انتخاب هایی است که میکنیم. انتخابهای ما می توانند بهترین دوست یا بدترین دشمن مان باشند.

هر چیزی که در زندگی شماست، به این دلیل وجود دارد که قبلا در مورد آن، یک انتخاب داشته اید. انتخاب ها ریشه ی هر کدام از دستاوردهای شماست. هر انتخاب رفتاری را شروع میکند که به مرور زمان به یک عادت تبدیل می شود. اگر انتخاب بدی کنید، مجبورید دوباره همه چیز را از اول شروع کنید و انتخاب های جدیدی کنید که اغلب سخت تر است. در واقع انتخاب کرده اید که دریافت کننده ی منفعلی از هر چیزی باشید که سر راهتان قرار میگیرد. هر تصمیمی، هر چند کوچک و بی اهمیت، مسیر زندگیتان را عوض میکند.

 

عادت

ارسطو نوشته است «ما همانی هستیم که مکرر انجام میدهیم.» و دیکشنری مریام- وبستر عادت را اینگونه تعریف کرده است:«یک رفتار اکتسابی که تقریبا یا کاملا غیر ارادی شده است.»

مطالعات روانشناسی نشان داده اند که 95 درصد همه چیزهایی که احساس میکنیم، فکر میکنیم، انجام میدهیم و به آنها دست پیدا میکنیم، در نتیجه ی یک عادت یاد گرفته شده است. ما با غرایز متولد می شویم و البته بدون هیچ گونه عادتی. ما عادتها را در طول زمان پرورش می دهیم. در دوران کودکی، مجموعه ای از پاسخ های شرطی را یاد میگیریم که ما را به عکس العمل غیر ارادی در خیلی از موقعیت ها سوق میدهند.

 

 

در زندگی روزمره، زندگی کردن به صورت خودکار و غیر ارادی، خوبی های خاص خودش را دارد. اگر مجبور باشید که آگاهانه درباره ی هر یک از گام های هر کار معمولی مثل کارهای روزمره فکر کنید، زندگیتان از کار می افتد. عادت ها و رویه های ما اجازه میدهند که کمترین انرژی آگاهانه را برای انجام کارهای روزمره مان استفاده کنیم. از این رو می توانیم انرژی ذهنی مان را روی افکار و مطالب خلاقانه تر و غنی تر متمرکز کنیم.

بسیاری از آدم های موفق لزوما با هوش تر یا باستعدادتر از بقیه نیستند، بلکه عادت هایشان آنها را در مسیری قرار میدهد که آگاه تر، باهوشتر، لایق تر، آماده تر و با مهارتهای بهتر شوند.

ریز عادت

یک ریز عادت در اصل یک نسخه بسیار کوچکتر شده یک عادت جدید است که قصد دارید بسازید. شالوده ی سیستم ریزعادتها بر این مبنا بنا شده است که گام ها به طرزی احمقانه کوچک می شوند.

سیستم ریزعادتها قدرت خود را از کاربرد طرز تفکر، حلقه ی باز خورد مثبت لاینفک و البته استفاده از نیروی گام های کوچک به سمت عادتها به دست می آورد. شیوه ای که در ریز عادتها به کار می بریم استفاده از اندک نیروی اراده است تا با آن خودمان را وادار به انجام کاری کنیم.

امروز دنیا با سرعت بیشتری نسبت به گذشته به پیش میرود و سرعت تحولات افزایش یافته است در نتیجه همه ما تحت فشار روحی مضاعفی هستیم، زندگی بی نقص نیست و گذران آن بدون استرس و نگرانی محال است. ولی چطور استرس و فشار روحی بر عادت تأثیر میگذارد؟

فقط برای لحظه ای تصور کنید که چه اتفاقی می افتد اگر عادت های بد استرس شما را کم کنند. این امر نمونه ای بارز از حلقه ی بازخورد منفی است. در حلقه ی بازخورد منفی استرس شما به یک عادت بد گره خورده است که آن هم به نوبه ی خود به حس گناه، خشم درونی و استرس بیشتر و از آنجا هم دوباره به همان عادت گره خورده است، اما حال بیایید تصور کنید که چه اتفاقی می افتد اگر عادت های خوبی مثل ورزش کردن در شما به طور طبیعی کاهنده ی استرس باشد.

پیچیدگی دیگری که عادت ها دارند دشواری در تغییر آنهاست. هر چه استرسد بیشتر باشد تغییر در زندگی برای ما دشوارتر و چالش برانگیزتر می شود. پروفسور وود اذعان می دارد، «درزمان استرس شما تمایل دارید فقط آنچه را تکرار کنید که اغلب اوقات انجام می دهید.»

اپر استرس باعث شود به سمت عادتهایمان بشتابیم، با این حساب باعث می شود از چیزهای دیگر هم پرهیز کنیم، مثل همان رفتارهای مثبت جدیدی که دوست داریم به شکل عادت در بیاوریم. وقتی دچار استرس می شوید، قاعده ی متداول عادت به هم می ریزد چون عادتی که در همان لحظه دارید مستحکم تر می شود، اما در این شرایط هم باریز عادت های شما سکشت نمی خورند.

 

عادت ها و کارکرد مغز

کانالهای ارتباطی مغز مسیرهای عصبی هستند، زمانی که مسیر عصبی اختصاص داده شده به یک عادت توسط یک فکر یا نشانه ی بیرونی هدف واقع می شود، یک بار الکتریکی در طول مسیر عصبی مغز شما به جریان می افتد و این انگیزه یا فکر در شما شکل می گیرد که به یک رفتار عادتی و همیشگی مشغول شوید. به عنوان مثال، اگر هر روز بعد از بیدار شدن از خواب دوش بگیرید. یک مسیر عصبی مرتبط با آن رفتار خواهید داشت. از خواب بر میخیزید، «نورن های دوش گرفتن» فعال می شوند و شما مانند مردگان زامبی و بی اندکی تفکر به سمت حمام روانه می شوید. هر چه یک عادت ریشه دارتر شود مسلما مسیر عصبی که به آن اختصاص دارد قطور تر و مستحکم تر می شود. بی نظیر است!

 

تکرار، زبان مغز (ناخودآگاه) است.

هدف از خلق عادت این است که مغزتان را با تکرار تغییر دهید. اما مغز در برابر تغییرات از خود مقاومت نشان می دهد. مگر اینکه سخاوتمندانه به آن پاداش داده شود. پس در واقع تا آنجا که به مغز مربوط می شود دو اصل مهم در تغییر عادت، تکرار و پاداش است. زمانیکه پاداش وجود داشته باشد تمایل به تکرار نیز افزایش پیدا میکند.

ضمیر ناخودآگاه مغز به مثمر ثمر بودن به شدت علاقه دارد. به همین خاطر است که ما در زندگی عادت هایی داریم. زمانی که رفتاری را مکررا در طول زمان انجام میدهید، مغز یاد میگیرد این روند را به طور اتوماتیک انجام دهد. اگر شما کاری را به صورت اتوماتیک انجام دهید از لحاظ مصرف انرژی بسیار سود مندتر است تا اینکه بخواهید گزینه ای را به صورت دستی بررسی کرده و در آخر سر باز هم تصمیم بگیرید به همان شیوه قبل عمل کنید.

 

مغز با ثبات

مغز بشر به کندی تغییر میکند و با ثبات است. مغز چارچوبی دارد که به آن این امکان را می دهد تا به طور دائم به دنیای اطرافش واکشن نشان دهد. گاهی تصور داشتن مغزی که به کندی تغییر میکند، مأیوس کننده است، اما اگر کمی دقت کنیم، در کل، این موضوع خیلی هم سودمند است. تصور کنید طی یک شب شخصیت زندگیتان دگرگون می شد و تغییر ماهیت میداد آن وقت دیوانه می شدید. زمانیکه به نحوه موفقیت آمیزی عادات سالم و جدیدی شکل دهید خود به خود همه چیز آسانتر می شود.

بخش اعظمی از مغز شما کودن است. به این مغزی که هنگام سیگار کشیدن به ابتلا به سرطان فکر نمیکند، یا به عنوان مثال قبل از اینکه اقدام به ورزش کنید به تأثیرات شگفت انگیز این تمرینات توجه نمیکند. مشکل اینجاست که این قسمت از مغز، بخش قدرتمندی از مغز شماست و معمولا راهش را به مدت طولانی دنبال میکند. این بخش مغز، الگوها را شناسایی میکند و تا زمانیکه چیز دیگری از او خواسته نشود آن الگو را تکرار میکند. این بخش از مغز بازال گانگلیا یا عقده های قاعده ای(Basal ganglia) نامیده می شود.

بخش دیگری در مغز وجود دارد که به معنای واقعی باهوش و زیرک است. این بخش قشر پری فرونتال نام داشته و در عقب پیشانی قرار دارد. قشر پری فرونتال مدیری است که از مزیت انجام کارها در دراز مدت و نتایج حاصل از آن با خبر است و خوشبختانه این توانایی را دارد که بازال گانگلیا را نادیده بگیرد. کنترل افکار کوتاه مدت و تصمیم گیری نیز بر عهده این بخش است.

دیوید نوئل پزشک روانش شناس میگوید که همه بخش ها به استثنای بخش پری فرونتال مشخص میکند که «چه چیزی هست» و قشر پری فرونتال بر آن موضوع تمرکز دارد که «چه چیزی میتوانست باشد»

تنها راهی که بتوان به وسیله آن خلق عادت کرد این است که به بقیه ی مغز خودت بیاموزی چیزی را دوست بدارند که قشر پری فرونتال دوست دارد، این بخش، بخش ناخودآگاه مغزتان است که به عنوان هویت شما شناخته می شود. اما مشکلش این است که زود خسته می شود. به این دلیل که عملکردش بسیار پر قدرت است. یک بلعنده ی تمام عیار انرژی است که شما را از پا می اندازد و زمانیکه شما را از پا درآورد بخش تکرار کننده ی مغز را با خود همراه می کند.

بازال گانگلیا نسبت به اهداف بلند مرتبه که مختص بشر است با خبر و آگاه نیست اما یک مقلد تکرار کننده ی با کفایت ولایق است که برای ما انرژی ذخیره میکند. از این رو گرچه ممکن است این بخش مانند قشر پری فرونتال صاحب شعور نباشد، اما یک بخش ارزشمند و اعجاب انگیز مغز است. زمانیکه بازل گانگلیا را تعلیم دهیم تا به صورت اتوماتیک رفتارهای مثبت انجام دهد، رفته رفته اعجازش را میبینیم.

در این نوشتار بعد از مقاله صداقت در صنعت مشاوره، سعی شده است تا تاثیر عادت ها و ریزعادت ها بر رفتار افراد مورد بررسی قرار گیرد. این اطلاعات از دو جنبه قابل تامل است: اول مشاوران با ریشه های رفتاری خود و مشتری (کلاینت) های خود آشنا میشوند و از سوی دیگر شناخت درستی برای بهبود شایستگی های فردی خود خواهند داشت.

 

منبع:

1. کتاب ریزعادت ها نوشته استفان گایز ترجمه نحله رحمانیان

2. اثر مرکب آغاز جهشی در زندگی، موفقیت و درآمد شما نوشته دارن هاردی

 

مولف : خانم سپیده قدسی


مطالب مرتبط